#احساس_آرام_پارت_136
_هوووم، خیلی خوشمزه است
شیرین پشت چشمی برای برادرش نازک کرد و سینی را جلوی پدرش گرفت، آقا سعید یکی از ظرف ها را برداشت و از دخترش تشکر کرد، بعد از آن نوبت فرهاد رسید که با لبخندی محو بستنی اش را برداشت؛
_ دست شما درد نکنه دخترعمو
_باید حرف هایی که به عمو گفتم به شما هم بگم پسرعمو؟
_نه نه ،نیازی نیست ، بقیه ی بستنیا آب میشن. چشم از زن عمو هم تشکر می کنم.
شروین دخالت کرد؛
_بستنی منو بده که دیگه واقعا آب شد. حق داره شاهین. والا
فرهاد به میان حرف شروین پرید و ادامه داد؛
_ در ضمن شما هم زحمت پذیراییش رو کشیدی به نوبه ی خود باید از شما هم تشکر کرد.
romangram.com | @romangram_com