#احساس_آرام_پارت_131
_چطوری عروسک عمه؟! دلم برات یه ریزه شده بود خوشکلم. لباسشو ببین چقدخوشکله .
سلاله که از تعریف عمه اش خوشحال شده بود خودش را برای او لوس کرد و شیرین بوسه ایی محکم به روی لوپ های گلی سلاله نشاند.
ستاره خانم و آقاسعید هم به استقبال عروس و پسرشان آمدند و مشغول دیده بوسی و خوش آمد گویی شدند.
همه در سالن پذیرایی نشسته بودند که شیرین رو به پدرش که سلاله را در آغوش گرفته بود گفت:
_ خوبه دیگه... نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار.
شاهین خندید و گفت؛
_ حسودی هم مگه به خواهر ناز من میاد؟! اونم به برادرزاده اش.
همه خندیدند و شیرین رو برگرداند و گفت؛
_ وقتی عزیز دردونه باشی حسودم میشی
romangram.com | @romangram_com