#احساس_آرام_پارت_129
هردو خندیدند و ستاره خانم لبخندزنان ادامه داد؛
_پاشو کارهارو تموم کنیم که فردا کلی کار دیگه داریم.
_ چشم مامان
سپس به اتفاق مادرش به آشپزخانه رفتند.
_ماشاالله همه جا رو سابیدیدها
_از دست خیر شما بی نصیب نموندیم.
شروین بی توجه به کنایه ی خواهرش سری جنباند و رو به آشپزخانه گفت:
_مامان من گرسنه ام ها
_ای کارد بخوره به اون شکمت. تازه صبحونه خوردی.
romangram.com | @romangram_com