#احساس_آرام_پارت_128
ستاره سری جنباند و گفت:
_خواهرشوهر بازی درنیار...خودتم یه روز عروس می شی شیرین خانم.
شیرین پوفی کشید ؛
_اولا که من عروس بی نظیری می شم. در ثانی ترجیح میدم عروس خانواده ایی بشم که تک فرزند باشه.
_ روتو کم کن دختر... ماشالله حیا !۰
شیرین خندید و از روی مبل بلند شد؛
_اصلا خودمونیم مامان... من بی حیام؟! اصلا خودت دلت می یاد شوهرم بدی؟!
ستاره خانم با نگاهی تحسین آمیز به دخترش چشم دوخت؛
_ به قول بابات به کس کسونش نمی دم به همه کسونش نمی دم.
romangram.com | @romangram_com