#احساس_آرام_پارت_127
با نزدیک شدن به آخر هفته ستاره خانم و شیرین به شدت درگیر کارهایشان بودند، به قول شیرین حسابی خانه تکانی کرده و همه جا از تمیزی برق می زد، از خرید وسائل ضروری گرفته تا اقلام خوراکی،همه چیز آماده و محیا در حد عالی انجام شده بود.
شیرین لبخند بر لب به مبل تکیه زد و گفت:
_خسته شدیم اما می ارزید مامان.
_آره والا، حس می کنم عید شده
شیرین با صدا خندید و خیاری برداشت، گاز محکمی به آن زد و گفت:
_می بینی مامان خانم؟این همه کار داشتیم عروس خوبت نیومد کمکمون.
_اون طفلی که درگیر بچه و زندگی خودشه شیرین
_اوهو! طرفداریشو نکنین. یه تک پا می تونست بیادکمک
romangram.com | @romangram_com