#احساس_آرام_پارت_119
_ حالا دستاتو باز کن تا بچه ها نیومدن سعيد جان
آقا سعید چشمان بسته اش را باز کرد و با لودگي دلچسبي گفت:
_ آخیش، حالا خیالم راحت شد
نگاهی مشتاق و گله مند به ستاره انداخت و ادامه داد؛
_فقط ميگماااا این چی بود؟ بوسه بود یا فانتوم؟ اصلا نفهمیدم چی شد؟
ستاره در حالی که سعی می کرد خنده اش را مهار کند گفت:
_ خوبه، برو کنار وگرنه جیغ می کشم
سعید هر دو دستش را به نشانه ی تسلیم بالا برد و گفت:
_ چشم فقط شما جیغ نکش که خیلی بنفشه، خوبیتم نداره
romangram.com | @romangram_com