#احساس_آرام_پارت_118
_ وا سعید داری چیکار می کنی؟ بچه ها می ببینن....
_ خوب ببینن، مگه نمی دونن که من چقد عاشق مامانشونم؟
ستاره بی حوصله جواب داد؛
_ چرا می دونن. حالا دستاتو باز کن الان دیگه پیداشون میشه.
سعید خود را بیشتر به همسرش نزدیک کرد و گفت:
_تا سهمیه ی امروز منو ندی از جام تکون نمی خورم.
ستاره که نگران پایین آمدن بچه ها بود و می ترسید آنها را در این حال غافلگیر کنند لبش را گزيد:
_ امان از دست تو
سپس با گونه هايي گلگون بوسه ایی سریع و عجولانه روی لب های همسرش گذاشت و گفت:
romangram.com | @romangram_com