#احساس_آرام_پارت_120

و خنديد

ستاره که دیگر نمی توانست خنده اش را مهار كند سرش را به جانب ديگر چرخاند و گفت:

_ مرد کی می خوای دست از این کارا برداری؟ سنی ازت گذشته ها

_ هیچوقت عزیزم، یه مرد هیچوقت دست از عشقش برنمی داره. متوجه شدی خانمم؟

_بله متوجه شدم حالا لطفا از آشپزخونه برو بیرون تا من به کارام برسم

سعید با دلخوری، مظلومانه جواب داد؛

_ اي بابا، شما هم كه هي منو از خودت دور كن يا بهونه بچه هاس يا كار

_برو سعيد

_یعنی خانمم منو از اینجا بیرون می کنه؟


romangram.com | @romangram_com