#احساس_آرام_پارت_116
_ باشه، به هم می رسیم بابا جــــونم
جوری کلمه باباجون را تلفظ کرد که آقا سعید مجددا با صدای بلند به خنده افتاد.
اما شیرین اهمیتی نداد و به راهش ادامه داد، ستاره خانم که مکالمه اش با عروسش تمام شده بود از جایش بلند شد و رو به همسرش گفت؛
_ اگه گذاشتین دو دقیقه با عروسم حرف بزنم. چه خبرتون بود انقد سر و صدا راه انداخته بودین؟!
آقا سعید روزنامه اش را بست و با اشتیاق نگاهی به همسرش انداخت و با لحنی مهربان گفت؛
_عزیزم شما دوساعته داری با عروست حرف می زنی. اگه فقط یه ذره از این وقتتون رو به ما هم بدی به خدا ثواب داره، به قول شاعر با ما به از این باش که با خلق جهانی بانو جانم.
-شاعر شدي آقا سعيد
_ماه بانويي مثل شما رو داشتن آدمو شاعرم ميكنه خب
ستاره خنديد و برقی در چشمان آقا سعید درخشید.
romangram.com | @romangram_com