#احساس_آرام_پارت_106
و این بار هر سه با هم با صدای بلند خندیدند…
ساعاتی بعد درحال بازگشت به خانه هر سه متفق القول از این گردش سه نفره راضی و خشنود بودند. خصوصا كه ديگر خبري از بحث و دلخوري در مورد مسائل شخصي هيچ كدام به ميان نيامد
عشق از نظر هر كسي تعريف خودش را داشت و شيرين اين را پذيرفته بود
شروین اتومبیل را کنار منزل عمویش نگه داشت و رو به فرهاد گفت:
_بفرمایید آقا فرهاد، ایــــنم خونه، زودتر پیاده شــــو که کلی کار و زندگی داریم.
فرهاد خنده ای کرد و از ماشین پیاده شد در را بست و در همان حال كنار شيشه خم شد و به طنز پرسيد؛
_یعنی انقد از دست من خسته شدین؟
شرین ابرویی بالا انداخت؛
_ إی…یه چیزی تــو همیـــن مایه ها.
romangram.com | @romangram_com