#احساس_اشتباهی_پارت_516
-بابا كجاست؟
-رفته پيش يكى از دوست هاش. 0 8
زنگ زدم آژانس و با اومدن ماشين سوار شديم. آدرس خونه ى عزيز و
دادم.
بعد از مسافتى ماشين كنار خونه ى عزيز نگهداشت. كرايه رو حساب كردم
و پياده شديم.
زنگ خونه ى عزيز و زدم. بعد از چند دقيقه صداى قدم هاى عزيز به گوش
رسيد و اون صداى مهربونش.
-كيه؟
-باز كن عزيز. برات خواستگار آوردم!
عزيز در و باز كرد و با ديدنم گفت:
-تو بزرگ نميشى؟!
خنديدم و گونه هاى تپلش رو بوسيدم. عزيز سؤالى نگاهم كرد كه يادم
اومد كلا ً مامان رو فراموش كردم.
نميدونستم چطورى معرفى كنم و بگم كه مامان پيشقدم شد و گفت:
-من كاتيام، دوست مريم.
عزيز همين كه اسم مريم رو از دهن مامان شنيد رنگ به رنگ شد. با
خوشحالى گفت:
-تو واقعً ا دوست مريم منى؟ تو ميدونى اون روزهايى كه بدون ما بوده
چيكار مى كرده و كجا بوده؟
مامان دست هاى لرزون عزيز رو تو دست هاش گرفت گفت: 0 9
-مى تونم بيام تو؟
333_
عزيز هول كرد گفت:
-آره آره دخترم.
romangram.com | @romangram_com