#احساس_اشتباهی_پارت_514
اينكه خاله صنا چه مظلومانه با فرزندى توى شكمش زير خروارها خاك
خوابيده.
اينكه پدرم يه ساواكى بوده اما كنار كشيده و تيمسار بخاطر كينه ى پدرم،
مادرم رو كه من و حامله بوده شكنجه كرده و مادرم به كمك عمو مسيحا از
اونجا فرار كرده.
با شنيدن سختى هايى كه مادرم كشيده بود حالا مى فهمم چه شيرزنى
بوده و با تمام سختى هايى كه كشيده خم به ابرو نياورده.
-حالا زندگى نامه ى مادرت رو فهميدى؟
دست هاى مامان و محكم گرفتم.
331 _
-مامان، اگه شيانا خان شما رو دوست داشت چرا پس انقدر اذيتتون كرد؟
بابا گفت:
-شيانا طريقه ى دوست داشتن رو بلد نبود. اما اينجا به نفع من شد چون
اون وقت مادرت رو نداشتم. 0 6
-بابا شما كه مامان و فقط براى بچه گرفته بودين، چطور شد كه عاشقش
شدين؟
بابا نگاه پر مهرى به مامان انداخت گفت:
-اولين بار مادرتو خونه ى خان ديدم كه براى پذيرايى اومده بود. از
گستاخيش خوشم اومد و از خان خواستم تا با خودم به شهر بيارمش.
زمانى كه كنارش بودم يه حس آرامشى داشتم اما فكر نمى كردم بخاطر
وجود مادرت باشه. اما زمانى كه انقلاب شد و آيسا مجبورم كرد تا از ايران
بريم اونجا فهميدم كه مادرت رو دوست دارم.
برگشتم ايران اما مادرت نبود. بعد از ٧ماه وقتى مادرت رو ديدم باورم
نمى شد انقدر دلتنگش باشم. مادرت تو گذشته اش سختى زياد كشيده.
-شما وقتى فهميدين كه آيسا همسر اولتون با تيمسار هم دست بوده و
romangram.com | @romangram_com