#احساس_اشتباهی_پارت_510
-غياث هنوز بابت مرگ تيمسار ناراحته و متأسفانه ساينا رو مقصر مى
دونه.
مامان نگاهم كرد. سرم و پايين انداختم.
-من فقط از خودم در برابر اون مرد دفاع كردم.
-تو بهترين كار دنيا رو كردى ... كاش خودم بودم و اين كار و انجام مى
دادم.
سؤالى نگاهش كردم كه لبخند غمگينى زد گفت:
-تو از گذشته ى ما هيچى نميدونى، اما سر فرصت همه چى رو بهت مى
گم. الان دلم مى خواد فقط تو حرف بزنى و من سير نگاهت كنم.
-عمو حتمً ا همه چيز و بهتون گفته.
-آره اما دلم مى خواد خودت بگى ... از خودت، از خانواده ى مريم ...
328_
-براى من پدر و مادر خوبى هستن. هيچ وقت فكر نكردم بچه شون نيستم.
-ميدونستم كه خوب تربيت شدي. مريم براى اين وطن جانفشانى كرد و از
تمام آرزوهاش گذشت. هر وقت اون خاطرات يادم مياد قلبم از درد مى
ايسته. كاش مى دونستم قبرش كجاست.
-اما من ميدونم كجاست، يعنى پدر ...
-منظورت از پدر شياناست؟ 0 1
سرى تكون دادم.
-اما اون قبر مريم نيست. اصلا ً معلوم نيست توى اون قبر كسى هست يا
نه. زمانى كه كسى تو اون زندان هاى لعنتى ساواك شهيد مى شد معلوم
نبود كجا مى بردنش.
مريمم يه ضد رژيم بود پس حتمً ا جسدش رو هم مخفيانه معلوم نيست
كجا دفن كردن!
-يعنى مريم نستو هم سلولى شما بوده؟
romangram.com | @romangram_com