#احساس_اشتباهی_پارت_489
متعجب از جام بلند شدم.
همراه غیاث به آشپزخونه رفتم. سوالی نگاهش کردم که اخمی کرد و گفت:
- تو سرو سری داری با این پسرخاله تقلبیت؟!
اخمی کردم و گفتم:
- منظورت چیه؟
پوزخندی زد.
-فعلا که منظور تو و اون نگاههای معنا دار اون آقاس. حواست رو جمع کن!
تو زن منی هر چی هم که نخوامت، اسمت تو شناسناممه. وای به حالت که
با مرد دیگهای لاس بزنی یا خیالات ورت داره!
- تو الان حسودیت شده؟
اومد جلو و تو دو قدمیم ایستاد، گفت:
- به چی حسودی کنم؟
شونه ای بالا دادو گفتم: 7 3
- نمیدونم از خودت بپرس. البته شاید پرهام هنوز عاشقم باشه!
ابرویی بالا دادم. عصبی مچ دستمو گرفت وفشرد؛ گفت:
-دور برت داشته یادت رفته تو یک قاتلی!
31 2_
لحظه اى چشم هام پر از اشك شد و با چشم هايى كه ديدم رو تار كرده بود
نگاهش كردم. كلافه ازم فاصله گرفت گفت:
-كارى مى كنى تا اينطورى باهات برخورد بشه.
انگشت اشاره اش رو سمتم گرفت گفت:
-دفعه ى بعد به اين پسرخاله ى قلابيت نخ بدى من ميدونم و تو!
بغضم و قورت دادم گفتم:
-بهت قولى نميدم.
و اومدم پشت بهش بكنم كه كوبيدم به يخچال. بدنامون به هم چسبيده
romangram.com | @romangram_com