#احساس_اشتباهی_پارت_485

از آشپزخونه بيرون اومدم. غياث توى سالن نبود. سمت اتاق رفتم. در اتاق
نيمه باز بود. در و كمى هل دادم. 6 7
نگاهم به غياث افتاد كه رو به روى آينه ايستاده بود و حوله ى كوتاهى دور
كمرش بسته بود و قطرات آب روى كمر و بازوهاش بود.
بوى شامپو و افترشيو اتاق رو برداشته بود.
با ديدنم نيم نگاهى بهم انداخت. هول كرده و سرم رو پايين انداختم.
-ميخواى برى دوش بگيرى برو.
وارد اتاق شدم و وسايلى كه خريده بودم رو برداشتم و سمت حموم رفتم.
دوشى گرفتم.
حوله رو برداشتم و بدنم رو خشك كردم. توى حموم لباس زيرام رو
پوشيدم.
آروم در حموم و باز كردم. كسى توى اتاق نبود. از حموم بيرون اومدم.
موهاى بلندم هنوز نم داشت. سمت آيينه رفتم و با حوله ى كوچكى نم
موهام رو گرفتم.
سشوار رو به برق زدم و شروع به خشك كردن موهام كردم.
موهام رو هوا پخش بود و حرارت سشوار باعث شده بود تا بوى شامپو تو
اتاق پخش بشه.
با صداى سرفه اى چرخيدم كه نگاهم به غياث تو چهارچوب در افتاد.
هول كردم.
309_
سشوار رو روى ميز گذاشتم. 6 8
نميدونستم چه عكس العملى نشون بدم اما غياث خيلى خونسرد نگاهى به
سر تا پام انداخت.
-ميشه برى بيرون لباسم رو بپوشم؟
قدمى برداشت و كامل وارد اتاق شد. يه دست لباس اسپرت تو خونه اى

romangram.com | @romangram_com