#احساس_اشتباهی_پارت_484

كمى لوازم آرايش هم خريديم.
-ديگه چيزى لازم ندارى؟
-نه.
سرى تكون داد.
-بريم.
با هم از پاساژ بيرون اومديم. غياث ماشين و روشن كرد و سمت خونه
روند. 6 6
با كمك هم وسايل ها رو بالا برديم. كف آشپزخونه پر از مواد خوراكى شده
بود.
-بهتره اول يه چيزى بخوريم.
روى صندلى نشست و همبرگرهايى كه خريده بود رو روى ميز گذاشت.
دست هام رو شستم و رو به روش نشستم.
همبرگر و برداشتم و شروع به خوردن كردم. غياث زودتر تموم كرد و بلند
شد.
-ميرم استراحت كنم.
و از آشپزخونه بيرون رفت.
308_
بعد از خوردن غذام وسايلا رو تند جابجا كردم و شروع كردم به درست
كردن شام.
نميدونم چقدر تو آشپزخونه بودم. با حس كمردرد كمرم رو راست كردم و
ماساژى به كمرم دادم.
قورمه سبزى رو بار گذاشته بودم. مرغ ها رو كباب كرده بودم. سالادها رو
سلفون كشيده تو يخچال جا به جا كردم.
كيك كاكائويى رو تو فر گذاشتم. تقريبً ا همه چى براى شام آماده بود.
بايد دوش مى گرفتم.

romangram.com | @romangram_com