#احساس_اشتباهی_پارت_479

دلم نمى خواست دوباره متلك بارم كنه با حس لمس كردنش اما اين حس
لعنتى همه اش مى گفت يه لمس.
با ترس دست لرزونم رو سمت سينه اش بردم.
تا اومدم دستم رو روى سينه اش بذارم تكونى خورد. ترسيده چشمهام رو
بستم و دستم رو روى سينه ام جمع كردم اما قلبم محكم و تپنده به سينه
ام مى كوبيد.
جرأت باز كردن چشمهام رو نداشتم. با سبك شدن پاهام فهميدم پاهاش رو
از روى پاهام برداشت. دستش و آروم از زير سرم كشيد بيرون.
آروم چشمهام رو باز كردم كه نگاهم به نگاه غياث گره خورد. صورتش رو
صورتم خم بود و بالا تنه ى برهنه اش كل بالا تنه ام رو در حصارش گرفته
بود.
قلبم شروع به تپيدن كرد و جهش خون رو روى گونه هام احساس كردم.
دستم اومد بالا و روى سينه ى لختش قرار گرفت. با گرمى تنش زير دستم
حسى ...
304_
قلبم محكم و سنگين مى كوبيد. حالم دست خودم نبود و حتى لب هام
خشك شده بود.
نگاهم بهش بود كه گفت:
-من عادت دارم تا كسى توى بغلم باشه پس فكراى فانتزى نكن! 6 0
و فشارى به سينه ام آورد و از تخت پايين رفت اما من هنوز شوكه بودم.
تا مى اومدم اميدوار شم كه غياث فهميده من بى گناهم، با حرف يا كارش
تمام اميدم رو نااميد مى كرد.
عصبى دستمو مشت كردم. از تخت پايين اومدم. غياث از اتاق بيرون رفته
بود.
سمت در اتاق رفتم كه صداى زنگ در آپارتمان بلند شد. در اتاق و باز كردم.

romangram.com | @romangram_com