#احساس_اشتباهی_پارت_478
-نترس، انقدر ديدم كه جذابيتى برام نداشته باشى.
و به پهلو شد. با اين حرفش حرصم گرفت. دستم و مشت كردم و زير لب
لب زدم:
-آره ديگه! 5 8
سمت تخت رفتم و گوشه ى تخت دراز كشيدم. اما فاصله ى كممون و بوى
عطرش اجازه نميداد بخوابم.
كوسن تخت رو بغل كردم و سرم رو توش فرو كردم تا عطر غياث وسوسه
ام نكنه اما كوسن لعنتى هم بو عطرشو ميداد.
نفسم رو كلافه بيرون دادم و تكونى خوردم. غياث طاق باز خوابيده بود و
يه دستش و روى پيشونيش گذاشته بود و يه دست روى سينه اش.
303_
چشم هام رو بستم تا وسوسه نشم. اما از اينكه در كنار غياث بودم حس
آرامش داشتم.
اون ترسى كه هر شب باهام همراه بود رو نداشتم. چشم هام كم كم گرم
خواب شد.
تو خواب و بيدارى بودم كه احساس كردم تو جاى گرمى فرو رفتم و
عطرش پيچيد توى مشامم.
نفسى كشيدم و تو خواب و بيدارى دستمو دورش حلقه كردم.
با احساس خستگى چشم باز كردم. اومدم تكونى بخورم كه نتونستم.
متعجب نگاهى به دست هاى حلقه شده ى غياث انداختم.
پاهام و بين پاهاش گرفته بود و دستش دور كمرم حلقه. انقدر سفت بغلم
كرده بود كه نمى تونستم تكون بخورم.
سرم روى سينه اش بود. كمى سرم و بلند كردم. نگاهم به چشم هاى
خوابش افتاد. 5 9
دلم مى خواست سيبك گلوش رو ببوسم اما مى ترسيدم بيدار بشه و من
romangram.com | @romangram_com