#احساس_اشتباهی_پارت_436

-ايرادى نداره عمو. خوب ماهور خانم ... چى ميخواى بدونى؟
ماهور با هيجان گفت:
-ميدونى ... خيلى زندگى جالبى دارى. البته من همشو نميدونم اما تا
اونجايى كه ميدونم خيلى جالبه.
اينكه يه پسر جنتلمن بياد بشه برادر من و تو بعد از اينهمه سال بفهمى
دختر يه خانواده ى ديگه هستى و اون مرد بدجنس ...
عمو گفت: 0 2
-ماهور قرار نشد انقدر پيش برى.
ماهور ساكت شد. زن عمو گفت:
-ببخشيد ساينا جون، ماهور منظورى نداشت.
لبخندى زدم:
-ايرادى نداره. ماهور مثل قبلناى منه. من ناراحت نشدم.
ماهور دستم و گرفت گفت:
-ساينا جون من دوست دارم. دوست دارم اگه تو بخواى با هم دوست
باشيم و من شبا بيام بالا پيش تو.
عمو گفت:
-ماهور ...
-بابا، ساينا كه تنهاست! چه ايرادى داره برم پيشش؟ اينطورى شمام با
مامان تنهائى.
272_
ماهور لبخند دندون نمایی زد.
خنده ام گرفته بود؛ روحيه شادي داشت عمو سري تكون داد.
زن عمو بلند شد
صداي زنگ ايفون بلند شد.
سوالي به عمو نگاه كردم. 0 3

romangram.com | @romangram_com