#احساس_اشتباهی_پارت_426
روى تخت پرت كردم.
اگر جدا ميشدم كجا بايد زندگى ميكردم؟ تو اين جامعه ى پر از گرگ ..
با صداى گوشيم سر بلند كردم. دست توى كيفم كردم.
شماره ى ناشناس بود. اول خواستم رد بدم اما پشيمون شدم و دكمه ى
اتصال رو زدم.
صداى عمو تو گوشم پيچيد.
-خوبى ساينا؟
-سلام عمو، شمائيد؟
-تو كه منو كشتى دختر.
گوشه ى لبم رو به دندون گرفتم.
265_
_ببخشید عمو نخواستم به زحمت بندازمتون.
_ایرادی نداره،حرفاتو با غیاث زدی؟؟
_بله...
_نتیجه چی شد؟؟
اهی کشیدم:
_فعلا هیچی.
_فکراتو بکن دخترم،شاید اگه خونه من بیای بتونی دوباره غیاث رو بدست 8 9
بیاری.
_نمیدونم عمو ،تا کی بلاتکلیف زندگی کنم.
_میدونم سخته اما یه بار شانستو امتحان کن بعدش هر تصمیمی که
بگیری من پشتتم.
_چشم.
کمی با عمو صحبت کردم،این مرد واقعا منبع ارامش بود.
تصمیم گیری سخت بود،اینکه ندونی ایندت چی میشه.
romangram.com | @romangram_com