#احساس_اشتباهی_پارت_412

_مامان با ذوق گفت:زندان بهت ساخته مادر،کدبانو شدی..
_ مامان جون
_چیه عشق مامان؟
_هیچی دوستت دارم...
مامان بغلم کرد کنار گوشم گفت : منم عزیزم
همراه مامان به آشپزخونه رفتیم و مامان برای شام قیمه بار گذاشت..
کمی به مامان کمک کردم,البته بیشتر حرف زدیم.
دودل بودم بپرسم یا نه،اینکه مامان میدونه من اصلا دختر مریم نیستم.
مامان برنج رو دم کرد و گفت:اینم از آخرین مرحله
_مامان..
_جونم.
_چیزه..شما میدونید من دختر مریم نیستم؟؟..
256_
مامان مكثى كرد گفت:
-من كارى به اين حرفها ندارم. فقط اينو مى دونم تو دختر منى وقتى يه
دختر كوچولوى پشمالو بودى.
فقط كه آدم نبايد به دنيا بياره، همين كه تمام كودكى و نوجوانيتو من
ديدم پس تو دختر منى. 7 0
از اينهمه محبت مامان بغضم گرفت. محكم بغلش كردم گفتم:
-مامان دوست دارم. خيلى مى ترسيدم از اينكه قبولم نكنين.
مامان آروم به كتفم زد گفت:
-ديگه اين حرفا رو نزنى. مى فهمى، تو دختر اين خانواده اى.
با صداى سامان از هم فاصله گرفتيم.
-مادر دختر چه توطئه اى مى كنن؟
لبخندى زدم كه دستاشو باز كرد. از خدا خواسته پر كشيدم سمت آغوشش.

romangram.com | @romangram_com