#احساس_اشتباهی_پارت_399

آهى كشيد.
-منم روز اولى كه وارد زندان شدم مثل تو بودم. شايد باورت نشه، انقدر
ترسيده بودم كه همون شب از ترسم خودم و خيس كردم.
خنده اى كرد گفت:
-تو باز شجاعى كه خودت و خيس نكردى.
لبخند پر دردى زدم كه ادامه داد:
-شووٓر دارى؟
سرى تكون دادم.
-خوبه، حتمً ا دوست داره كمكت مى كنه.
گوشه ى لبم كج شد.
247_
-ميدونى؟ شوهرم من و ول كرد با اينكه هر دو با هم تو اين كار بوديم اما
وقتى براى بار سوم گرفتنم و چند سال حبس زدن طلاقم داد.
نگاهش كردم. 5 2
-چرا اين كار و ميكردى؟
نگاهم كرد.
-منظورت دزديه؟
-آره.
-اول از كم شروع كرديم اما به دهنمون مزه داد و كاراى سنگين ترى كرديم
تا اينكه كارم كشيد به اينجا و چند سال حبس به پام نوشتن.
سر تو به درد نيارم.
و از تخت پايين رفت. روى تختش دراز كشيد. دوباره ترس افتاد تو
وجودم.
چرا كارم به اينجا كشيد؟
تا صبح فكرم درگير بود. از ترس حالت تهوع گرفته بودم.

romangram.com | @romangram_com