#احساس_اشتباهی_پارت_386

-چه خبرته؟
با اشاره اتاق و نشون دادم. كلافه سرى تكون داد.
-مزاحمت ايجاد نكن. فردا دادگاهى دارى و از اونجا به زندان منتقلت مى
كنن.
در و بست. پاهام سست شد و دست هام به لرزه افتاد.
يعنى زندان ميرم؟ 3 4
اشكام جارى شد. كنار در دراز كشيدم.
كم كم چشم هام گرم شد. كابوس ديدم تو تاريكى دارم مى دوئم و جسم
پر خون عمو دنبالم مى كنه.
نفس نفس ميزدم و مى دويدم كه يهو جلوم ظاهر شد.
جيغى كشيدم و سرجام نشستم.
عرق روى پيشونيم رو پاك كردم. گلوم مى سوخت و درد مى كرد.
هنوز غرق خوابى كه ديده بودم، بودم.
نفسى كشيدم. لحظه اى يادم اومد تو خوابم.
جيغ زدم. با ترس و استرس دهن باز كردم.
٢٣٨_
شوكه بودم، یعنی من جيغ زدم؟
نميدونستم بخندم يا گريه كنم. حالم دست خودم نبود.
از جام بلند شدم اما با يادآورى اينكه چه حرف بزنم چه نزنم قصاصم
ميكنن، نااميد روى زمين نشستم.
زانوهام و بغل كردم و چشم هام پر از اشك شد.
از مرگ مى ترسيدم. از اينكه شايد دارم بزنن.
صبح با صداى سرباز از جام بلند شدم. اومد سمتم و از اتاق بيرون بردم.
پاهام و روى زمين مى كشيدم و صداى دمپايى پلاستيكى توى فضا 3 5
پيچيده بود.

romangram.com | @romangram_com