#احساس_اشتباهی_پارت_369

تو هنوز تيمسار و نشناختى. من آدميم كه با يه صحنه سازى وانمود كردم
تو خونه ام كشته شدم و همه فكر كردن تيمسار مرده. اما من با يه اسم و
فاميلى جعلى توى اين مملكت دارم زندگى ميكنم.
حالا ميفهمم نيومدنش تو جاهاى شلوغ دليلش چيه...
225_
-پس بهتره مثل يه دختر خوب اون اسلحه رو بدى.
سرى تكون دادم. 1 1
-بذار برم.
از جلوى در كنار رفت.
-باشه، بيا برو.
ميدونستم اعتماد به اين مرد اشتباهه.
قدم لرزونى برداشتم كه پام كشيده شد.
نگاهى به مرد انداختم. تيمسار اومد سمتم.
فريادى كشيدم و ماشه رو كشيدم.
چشم هامو بستم و هرچى تير داشت خالى كردم.
هر لحظه منتظر مرگم بودم اما چيزى نشد.
چشمهام و باز كردم. با ديدن تيمسار كه غرق خون روى زمين افتاده بود
اسلحه رو پرت كردم روى زمين.
دستمو روى دهنم گذاشتم و قدمى به عقب برداشتم.
باورم نميشد تيمسارو كشته باشم.
رفتم سمتش و كنارش روى زمين زانو زدم. خون از سينه اش بيرون زده
بود.
با دستاى لرزون دستم و روى نبضش گذاشتم اما نميزد.
تمام دستام خونى شده بودن. فرياد زدم و دستامو كشيدم روى صورتم. از
جام بلند شدم. 1 2

romangram.com | @romangram_com