#احساس_اشتباهی_پارت_358

بابا نیستم ؟ پس خدایا کی این معما تموم میشه!
دوباره دفتر باز کردم و...
_ساینای مهربونم اینو بدون تو برای من دخترم بودی، دختر عشقم.
می دونم در حقت ظلم شد و تمام این سال ها رو بدون این که بدونی 9 6
خانواده واقعیت کیه و کجاست زندگی کردی.
از مهر پدری و مادری محروم شدی.
با دیدنت و مهربونیات از این که کاش زودتر تو رو پیش خودم می آوردم
حسرت خوردم‌.
اما می ترسیدم تو رو هم ازم بگیرن. تمام مدتی که پیش خانواده ای که
فکر می کردی خانوادت هست مثل سایه دنبالت بودم و از دور بزرگ
شدنت رو تماشا می کردم.
من و ببخش عزیزم و از طرف من از غیاث هم حلالیت بطلب.
میدونم از این همه حرفی که زدم هیچی نفهمیدی و بدتر گیج شدی.
الان که دارم این دفتر می نویسم یاد اون روزها افتادم.
حالم خوب نیست اما دلم می خواد از طرف من از مادرت و پدرت حلالیت
بطلبی و بخوای مسیحا هم منو ببخشه.
ساینا مهربونم تو نه دختر من و نه دختر خانواده ی نستو هستی تو دختر
کاتیا و آرشاوین هستی.
میدونم در حقت ظلم کردیم اما ببخش عزیزم.
به غیاث هم بگو مسیحا از این که پسری به اسم غیاث داره هیچ اطلاعی
نداره.
ساینا دخترم پیش کاتیا برو اون تمام گذشته رو برات تعریف می کنه.
فقط بهش بگو مردی که این همه سال کابوسش همراهشه زنده هست... 9 7
21 8_
مات و شوکه به دفتر روبه روم خیره بودم.

romangram.com | @romangram_com