#احساس_اشتباهی_پارت_348

-چه مزه اى داشت!
٢١٠_
-اووم، يه طعم ملس داره.
دستى روى گونه ام كشيدم و به پهلو شدم.
پشت به غياث دراز كشيدم.
تخت چون نه دو نفره بود و نه يه نفره، هر دو جا ميشديم. اما كمى بهم
چسبيده.
يهو دستش نشست روى شكم لختم.
نفسم حبس شد و احساس كردم خون هجوم آورد به گونه هام.
سرش و وسط گردن و سرم گذاشت. هرم نفس هاش به لاله ى گوشم
ميخورد.
با صداى لرزونى گفتم:
-ميشه برى كنار؟
-چه اشكالى داره دوستم و بغل كنم؟ 8 3
لعنتى توى دلم گفتم كه دستش و نرم دور نافم و پيرسينگش كشيد.
با صداى بمى گفت:
با اين پيرسينگ ناف خيلى جذابي.
ممنونمى زيرلبم گفتم كه پاشو انداخت روى پاهام و وسط هر دو پاش قفل
كرد.
متعجب گفتم: دارى چيكار ميكنى؟
-كار خاصى نميكنم.
-امشب يه چيزيت شده ها!!
اما غياث فشار دستشو دورم بيشتر كرد و گفت:
-بخواب بغلى.
چشمهام چهار تا شد. نفسم رو كلافه بيرون دادم.

romangram.com | @romangram_com