#احساس_اشتباهی_پارت_344
دوست داره زندگى كنه.
اما صحنه ى لباى آيناز روى لب هاى غياث از جلوى چشم هام اونور نمي
رفت.
اين كه دستشو روى سينه ى مردونه ى غياث گذاشته و لمسش كرده.
عصبى سرى تكون دادم و از جام بلند شدم. 7 7
با گام هاى نا استوار و پر از درد سمت در سالن رفتم.
كنار در سالن ايستادم و نفسى تازه كردم تا كسى متوجه حالم نشه.
مي خواستم برم داخل كه صداى غياث باعث شد مكثى كنم و آروم
چشمامو يه دور ببندم و باز كنم، چرخيدم.
با ديدن غياث و آيناز ابرويى بالا دادم.
غياث نگاه خيره اى بهم انداخت با سوظن گفت:
_كى اومدى؟
دست به سينه شدم.
_چطور؟
هول گفت:
_همينطورى.
پوزخند پر از دردى زدم گفتم:
_تازه اومدم.
آيناز تنه اى بهم زد و داخل رفت. غياث اومد سمتم و توى دو قدميم
ايستاد.
با ديدن جاى رژ آيناز زير گردنش قلبم فشرده شد.
كمى رو پنجه ى پا بلند شدم و دستم و نرم روى گردنش كشيدم.
دست رژيمو بالا آوردم و جلوى صورتش گرفتم، پوزخندى زدم. 7 8
_لااقل جاى رژش و پاک مي كردي!
با ديدن رژ دستى لاى موهاش برد گفت:
romangram.com | @romangram_com