#احساس_اشتباهی_پارت_339

کلافه شدم و کوسن تخت گذاشتم روی سرم گذاشتم تا دیگه بوی عطرشو
استشمام نکنم. 7 0
با بدبختی خوابم برد، چند روزی از ازدواجمون می گذشت و توی این چند
روز با هم سر کار می رفتیم و بر می گشتیم.
امروز از همه روزها زودتر اومدیم چون خونه ی بابای غیاث دعوت بودیم.
از صلح کمی دلشوره داشتم دلشوره گرفتم و با حوله روی عسلی کنار میز
آرایش نشستم و شردع به سشوار موهام ‌کردم.
از جام بلند شدم و لوسیون بدنمو برداشتم و روی تخت نشستم کمی روی
دستم ریختم...
204_
و شروع به ماساژ کردم که در اتاق باز شد، سریع حوله رو روی باله تنه ام
گرفتم.
غیاث تو چهارچوب در ایستاد و نگاهی به سر تا پام انداخت.
هول شدم
_میشه بری بیرون!
کلافه دستی به موهاش کشید و بیرون رفت.
نفس راحت کشیدم و از جام بلند شدم.
تاپ سفید که بالای نافم بود پوشیدم و شلوار لی آبی خوش رنگم رو پام
کردم.
کت مشکی تا زیر باسن بود و فقط با یه دکمه کوچک لبه های کتم بهم
وصل می کرد پوشیدم. 7 1
ادکلنمو برداشتم و روی خودم خالی کردم آرایشمو کامل بود.
لحظه ای به ... نافم انداختم که برق میزد.
صندل های پاشنه بلندی پوشیدم و از اتاق بیرون اومدم.
با صدای کفشهام غیاث سر بلند کرد و با دیدنم ابرویی بالا داد و کت تک

romangram.com | @romangram_com