#احساس_اشتباهی_پارت_330
با رفتن بابا و عمو كه آخرين مهمون ها بودن غياث در رو بست و گره ى
كراواتش و شل كرد و كتش رو از تنش درآورد.
سمت اتاق رفتم از توى كمد يه دست تاپ شلوارک زير زانو برداشتم و در
كمد و بستم.
چرخيدم كه توى سينه ى غياث رفتم. دستامو روى سينه اش گذاشتم و سر
بلند كردم.
دستاشو دو طرف صورتم روى كمد گذاشت.
نفسام تند شده بودن و اين همه نزديكى آزارم مي داد.
با صداى مرتعشى گفتم:
_ ميشه برى اونور؟ 5 8
ابرويى بالا داد و بيشتر بهم چسبيد.
هول كردم و دستم و روى سينه اش فشار دادم تا بره اونور كه دستش
نشست روى...
1 98_
روى شونه ى برهنه ام و آروم و نوازش گونه دستش و روى بازوم كشيد.
حالم يه جورى شد و ضربان قلبم بالا رفته بود.
با صداى لرزونى گفتم:
_قرار بود ...
با نشستن لب هاى خيسش روى بازوم نفسم گرفت و چشمام ناگهان بسته
شد.
فشارى به بازوش آوردم تا از خودم دورش كنم.
نرم بازومو بوسيد و ازم فاصله گرفت.
نگاهش و به چشم هام دوخت گفت:
_ هر فردى نياز رو در كنار دوست داشتن داره، يه بار اشتباه كردم اما ديگه
تكرارش نمي كنم و پشتش و بهم كرد.
romangram.com | @romangram_com