#احساس_اشتباهی_پارت_323

آرایشگاه پایین اومدم.
برام جای تعجب داشت عکاس و فیلمبردار کجاست؟
غیاث در جلو ماشین باز کرد، قبل این که بشینم نگاهی به ماشین که با
بادکنک های رنگی تزئین شده بود انداختم.
و دامن بلند لباس رو کمی بالا گرفتم و روی صندلی نشستم.
غیاث درو بست و چرخید سوار شد.
آهنگ لایت و بی کلامی گذاشت هر دو سکوت کرده بودیم.
کمی استرس گرفته بودم مثل زنی که برای اولین بارهمسر و شریک
زندگیش و میبینه.
ماشین کنار باغ بزرگ نگه داشت بوقی زد که در باغ باز شد.
عکاس و فیلم بردار شروع به کار کردن.
غیاث ماشین آروم وارد باغ بردفیلم بردار اومد نزدیکتر.
غیاث آروم از ماشین پیاده شد اومد سمت من و در ماشین باز کرد و
دستشو سمت من دراز کرد.
آروم دستمو تو دستش گذاشتم.
صدای موزیک آرومی فضای باغ پر کرده بود 4 9
1 93_
آروم از ماشین پیاده شدم، غیاث خم شد و آروم پشت دستم رو بوسید.
از گرمی لب هاش روی پوست دستم لحظه ای چیزی توی قلبم تکون خورد.
فیلم بردار فیلم قطع کرد و گفت:
_شنل عروس خانم بردارید
با این که چهره ی غیاث رو نمی دیدم اما کمی استرس گرفتم.
غیاث گره شنلمو باز کرد و هر دو گوشه ی شنلو گرفت و آروم از روی سرم
برداشت.
سر بلند کردم نگاهمون بهم تلاقی کرد.

romangram.com | @romangram_com