#احساس_اشتباهی_پارت_320

_همين خوبه، برمي دارم.
غياث رو به فروشنده كرد و گفت:
_همين ست و برمي داريم.
بعد از خريد حلقه ها از مغازه بيرون اومديم.
_برگرديم خونه؟
_برگرديم.
با صداى زنگ گوشيم، غياث ايستاد. دست تو كيفم كردم با ديدن شماره ى
هلنا لبخندى زدم و دكمه ى اتصال و زدم.
_سلام هلى خانوم.
_درد و سلام ... كوفت و سلام ... الهى بميرى
_چيه باز؟
_چيه؟ من الان بايد بفهمم توى قوزميت دارى عروس ميشي؟ اونم با كي؟
با شايسته ى دخترباز؟!
سريع به غياث نگاه كردم و صداى گوشى رو پايين آوردم.
_الو، ساينى گور به گوري ... دارى صداى من و؟؟
_بله هستم. 4 5
_چه با ادب شدي! دو روز نبودم آخر مختو زد؟
_واي هلي چه خبرته؟
خنديد گفت:
_ اگه دوسش دارى بهت تبريک ميگم.
زير لب زمزمه كردم دوست داشتن و پوزخندى روى لبم نشست.
1 91 _
هلنا فحش هاشو داد در آخر گفت:
_ بهت تبريک ‌ميگم
فقط تونستم بگم

romangram.com | @romangram_com