#احساس_اشتباهی_پارت_290
_ نه باید برم بالا .
_ لازم نیست بری ، گفتم بریم تو ماشین صحبت میکنیم .
به ناجار همراهش شدم ،
در جلو رو باز کرد .
نشستم چرخید و در سمت راننده رو باز کردو نشست . 0 3
به در ماشین تکیه داد و نگاهش رو بهم دوخت .
با زبون لب هام و خیس کردم که نگاهش اومد پایین و روی لب هام ثابت
موند .
صدام و صاف کردم .
_ بگو حال بابام چطوره ؟
نگاهش رو از لب هام گرفت و به صورتم دوخت _ کی شیرینی بله شمارو
میخوریم ؟
عصبی غریرم _ میشه بگی حال بابام چطوره ؟جای این همه نیشو کنایه ! !
!
_ به نظرت کسی که شاید یک ماه دیگه بیشتر زنده نباشه ، حالش چطوره
؟
ناباورو شوکه به غیاث نگاه کردم .
سری تکون دادم
_ دروغ میگی ؟
پوزخندی زد
_ چه دروغی ؟
چرخیدم تا دستگیره درو باز کنم که بازومو کشید .
_ داری چیکار میکنی ؟
_ میخوام برم از خودشون بپرسم حال بابام چطوره ..! 0 4
_ باشه با هم میریم .
romangram.com | @romangram_com