#احساس_اشتباهی_پارت_286

_خوب چی بگم؟
لبخند تلخی زد، گفت:
_ازمن می پرسی؟
_ببین پرهام تو پسر خیلی خوبی...
نذاشت ادامه بدم.
_ساینا برای من مقدمه چینی نکن،
برو سر اصل مطلب وقتی داری مقدمه چینی میکنی، یعنی جواب نه
هست.
لب هام با زبونم خیس کردم،
_ من یکی دیگه رو دوست دارم.
نمیدونم چی شد که این حرف از دهنم پرید
احساس کردم لحظه‌ای رنگش عوض شد.
چشم های ناباورش رو با چشم های متعجبش رو به چشمام دوخت.
پوزخندی زد گفت: 9 8
داری دروغ میگی...
1 70 _
سرم و پایین انداختم
_ باور کن راست میگم.
کلافه و ناراحت به پشتی تخت تکیه داد و گفت:
_اون آدم کیه که زودتر از من دلت رو برده؟ من لعنتی کجا بودم وقتی یکی
دیگه داشته عاشقت می کرده.
سربلندکردم، ناراحت دستی لای موهاش پریشونش برد.
لحظه‌ای خیره نگاهم کرد گفت:
_من دوست دارم ساینا می فهمی؟
نمی تونستم حرفی بزنم می دونستم دهن بازکنم همه چی رو میگم.

romangram.com | @romangram_com