#احساس_اشتباهی_پارت_271
_ برو عزیزم .
از خونه زودم بیرون .
اما فکرم مشغول بود .
اینکه چرا باید پرهام از من خواستگاری کرده باشه ؟!
آهی کشیدم و دست هام و توی جیب پالتوی پاییزم کردم ،
پرهام مرد ایده آلی برای هر دختری بود ،
اما شرایط من .....
وای حتی فکر کردن به این که خانواده ام بفهمن من دختر نیستم هم
وحشتناکه ...! 7 7
وارد داروخونه شدم ،
صدای داد غیاث باعث شد لحظه ای سر جام شوکه بمونم .
_ خانم محترم اشتباه چند بار ؟؟؟؟
چقدر باید تذکر بدم ؟؟؟
نگاهم بین غیاث و مریم در در رفت و آمد بود ،
_ بفرمایید برین سر کارتون ...!
تا اومدم برم با دیدنم عصبی گفت : _ چه عجب تشریف آوردین ، الانم نمی
اومدین .
ابروهام پرید بالا دستم و بالا آوردم و نگاهی به ساعت توی
دستم انداختم .
_ من که به موقع اومدم ؟!
_ بفرمایید سر کارتون .
سری تکون دادم . امروز خل شده بود .
کنار مریم نشستم و آروم گفتم : _ این چرا اینطوری میکنه حالش خوب
نیست ؟؟
_ لابد دیشب دوست دخترش پریود شده .
romangram.com | @romangram_com