#احساس_اشتباهی_پارت_267

_ دوست دخترت کو
کلافه دستی توی موهاش کشید و گفت: 7 1
_کاری براش پیش اومد رفت.
چشم هام تنگ کردم گفتم:
_ مطمئنی؟
یهو خم شد روی صندلیم و اندازه یه بنده انگشت باهم فاصله داشتیم،
حس کردم گونه هام گل انداخت.
نفسش و فوت کرد روی صورتمو از صندلیم فاصله گرفت...
1 58_
نفسم رو بیرون دادم.
رفت روی صندلی رو به روم نشست.
گفت:
_ چی سفارش بدیم؟
شونه ای بالا انداختم
_ نمیدونم.
و نگاهی به منو انداختم.
غیاث گفت:
_ من بختیاری می خورم.
نگاهی به قیمت بالاش انداختم.
لبخندی زدم 7 2
_ منم.
ابرویی بالا انداخت گفت:
_ چه عجب من و تو، تو یه چی ، هم سلیقه بودیم.
نمی دونم چرا جدیدن این مردو میبینم ضربان قلبم ریتم می گیره.
حرفی نزدم و با گوشیم مشغول شدم.

romangram.com | @romangram_com