#احساس_اشتباهی_پارت_262
1 54_ 6 4
باصدای دختره به عقب برگشتم نگاهم به دختری پرو تزی افتاد .
اومد سمت غیاث و ازگردنش آویزون شد .
پوزخندی زدم و طوری که غیاث هم بشنوه گفتم : _ دخترا چه علاقهی
شدیدی به گردنت
دارن ....!
نگاهی بهم انداخت و گفت : _ طعم آغوش منو هرکی چشیده معتادش
شده ......
بامشت به بازوش زدم .
دختره با ناز گفت : _ نامرد می دونی آغوشت اعتیاد آوره و چند هفتهای
ندیدمت ؟!
و خودشو بیشتر تو بغل غیاث جا کرد .
لباس و ازدست غیاث گرفتم گفتم : _ تاشما طعم آغوش به ایشون ...
وبا سر به دختره اشاره کردم !
تزریق می کنید من برم لباسم رو پروف کنم .
غیاث اومد حرفی بزنه من بای بای کردم .
و داخل اتاق پروف شدم .
تند لباسام رو درآوردم ولباس یاسی رنگ و حریر پوشیدم ...!
چرخی زدم لباس فیت تنم بود و 6 5
خوش پوش لبخندی زدم و لباس رو درآوردم .
از اینکه به همین راحتی تونسته بودم لباس انتخاب کنم خوشحال شدم .
از اتاق پروف بیرون اومدم دختره هنوز آویزون غیاث بود.
غیاث با دیدنم گفت: چرا صدام نکردی بیام ببینم ...!
چشم غرهای بهش رفتم .
که گوشهی لبش کج شد .
romangram.com | @romangram_com