#احساس_اشتباهی_پارت_259
جشن برادرته.
میدونم چقد دوستشون
داری.
_فردا صبح میرم 6 0
_دستش و اروم نوازش گونه
روی دستم کشیدو گفت به غیاث گفتم
بیاد برید لباس بخرید
_اما بابا من
دستشو گذاشت روی لبام هیس
دلم میخواد بهترین لباس و بخری تو
که دلت نمیخواد دل بابای مریضتو
بشکنی؟
اجبار لبخندی زدم و گفتم
نه .دستی به سرم کشید پس برو
اماده شو.
از جام بلند شدم و رفتم سمت
اتاقم چون هوا داشت سرد میشد
پالتوی زرشکی پاییزیم رو پوشیدم و
ارایش ملایمی کردم و بعد از زدن
ادکلن از اتاق بیرون اومدم که
زنگ ایفون به صدا دراومد رفتم
تراس بابا جون من میرم 6 1
_به سلامت دخترم
مراقب خودت باش راستی
توی سالن روی میز برات پول
romangram.com | @romangram_com