#احساس_اشتباهی_پارت_256

و رومو سمت پنجره کردم.
اما صدای نفس نفس زدناشو احساس می کردم.
قلبم تند تند و عصبی می زد .
دوباره اون روز لعنتی جلو چشم هام اومدن،
اینکه لخت روی تخت خونه ی این آقا بودم.
سری تکون دادم.
غیاث وارد کوچه شد و ماشین و کنار در نگه داشت. 5 6
تند دست گیره رو گرفتم تا پیاده شم یهو مچ دستم گرم شد.
چرخیدم تا چیزی بگم که یهو لب های گرم غیاث روی لب هام نشست.
شوکه سر جام موندم.
نمی دونستم چه عکس العملی نشون بدم.
بدون اینکه کاری کنه فقط لب هاش و روی لب هام گذاشته بود.
به خودم اومدم،
و دستمو تخت سینه اش گذاشتم.
کمی به عقب هولش دادم.
فشاری به پهلوم آورد و ازم فاصله گرفت.
_ دفعه ی آخرت باشه نزدیک من میشی فهمیدی؟!
و در ماشینو باز کردم و سریع از ماشین پیاده شدم.
با کلید توی دستم در حیاطو باز کردم.
درو که بستم به در تکیه دادم.
گرمی لب هاش و هنوز رو لبم احساس می کردم.
1 51
دروبستم و پشت به در تکیه دادم
اروم دستی روی لبم کشیدم
و با قدم های شمرده به سمت خونه 5 7

romangram.com | @romangram_com