#احساس_اشتباهی_پارت_255

با دیدن ما از ماشینش فاصله گرفت و رفت سوار شد.
پرهام عصبی گفت :
_ مردک نفهم ، فکر کرده کیه برای من قیافه می گیره؟
هم تعجب کرده بودم از این حرف پرهام و هم خنده ام گرفته بود.
چه حرصی می خورد پرهام قیافه اش دیدن داشت.
چرخیدم گفتم :
_ شب خوبی بود، خداحافظ.
خم شدو گونه ام رو بوسید :
_ شب به خیر.
خندیدم و دستی روی گونه ام کشیدم و رفتم سمت ماشین.
1 50_
در جلو رو باز کردم و سوار شدم .
_ چیه دل و قلوه دادناتون تموم شد؟
چرخیدم و به در ماشین تکیه دادم. 5 5
نگاهی به صورتش انداختم
_ شما اینجا رو از کجا بلد بودین؟
زیر چشمی نگاهی بهم انداخت و ماشین و روشن کرد گفت:
_ نکنه فکر کردی می تونی شب و خونه ی یه پسر مجرد بخوابی؟
_ اون پسر، پسر خاله ام هست.
پوزخندی زد، منم پسر عموتم، یه شب بیا خونه مجردی من؟
با این حرفش گر گرفتم و عصبی با بغض نالیدم
_ خفه شو فکر کردی همه مثل
خودتن؟ تا یا دخترو دیدن مثل گرگ بهش حمله کنن؟
_ حرف دهنتو بفهم!
_ نه که شما می فهمی.

romangram.com | @romangram_com