#احساس_اشتباهی_پارت_252
چشم غره ای بهش رفتم ، و شاممون رو توی سکوت خوردیم .
بعد از شام به سالن برگشتیم .
که پرهام گفت : _ مسابقه رقص بزاریم .
_وای نه پرهام شکمم پر ؟؟
دستمو کشید _ پاشو دختره ی تنبل .
سیستم و روشن کرد ،
ولوم صداشو بالا برد .
خودش دست پریارو گرفت .
رفتن وسط نگاهم رو به خل بازیای پرهام دوختم .
دست پریارو ول کرد .
اومد سمتم و دستم و گرفت و کشید .
_ ول کن پرهام ...!
ابرویی بالا انداخت
_نمیشه .
چند وقت دیگه جشن برادرته ها ...!
_ چه ربطی داره اونجا بلدم تکی برقصم .
ازم فاصله گرفت و آهنگو عوض کرد . 5 1
_ پس منتظرم هنر نمایی کنی ..!
_ عجب گیری کردما .
_ زود باش ...!
با ریتم آهنگ شروع به رقص کردم .
پریا هم اومد وسط و هردو باهم رقصیدیم .
الحق عالی می رقصید ،
خسته روی مبل ولو شدم .
پرهام دست زد گفت : _ کارتون عالی بود .
romangram.com | @romangram_com