#احساس_اشتباهی_پارت_251
_ اگه عاشقت شد چی ؟؟؟
خندید و خیلی ناگهانی گونه ام رو بوسید گفت : _ نمیشه ،
از اول با هم صحبت کردیم نگران نباش .
پشت چشمی نازک کردم
_ من نگران تو نیستم .
نگران اون دخترم اگه عاشقت شد چی ؟؟؟ 4 9
اخمی کرد و از جاش بلند شد
_ تو نمیخواد نگران دیگران باسی ،
و به سمت آشپزخونه رفت .
متعجب شونه ای بالا انداختم ،
و به میز رو به روم خیره شدم ،
با صدای پریا به خودم اومدم .
_ عزیزم میز شام اماده است .
از جام بلند شدم .
لبخندی زدم .
با هم به سمت اشپزخونه رفتیم ،
پرهام روی صندلی نشسته بود ،
پریا کنار پرهام نشست ،
روی صندلی نشستیم که پرهام گونه ی پریارو بوسید ،
الان منتظر بودم پریا خجالت بکشه .
اما پریا خیلی ریلکس چرخید و گوشه ی لب پرهام و بوسید ،
سرفه ای کردم .
با خنده گفتم : _ می خواین برین اتاق .....
1 48_ 5 0
پرهام از پریا فاصله گرفت و گفت : _ نه وقت زیاده ، غذاتو بخور ...!
romangram.com | @romangram_com