#احساس_اشتباهی_پارت_250

_یعنی چی نکنه تو...
اومد روی مبل کنارم نشست و دستش و پشتم رد کرد روی مبل گذاشت.
_هر کی می دید فکر می کرد پرهام بغلم کرده در حالیکه چشم به دهن
پرهام دوختم...
1 47_
هردو خیره ی هم شدیم .
کمی ازش فاصله گرفتم .
_ خوب بگو منتظرم .
_ چی بگم ؟؟؟
_ این که این دختر چرا باید شب اینجا بمونه ؟؟؟
_ خودش خواسته با من باشه ..!
_ یعنی چی پرهام این دختره ...
پوزخندی زد گفت _ کی گفته پریا دختره ؟؟؟؟ 4 8
قبل من با کسی بوده و حالا دیگه دختر نیست
البته برای من مهم نیست . چون نمیخوام باهاش ازدواج کنم .
فقط از تنهایی در بیام ،
_ یعنی زن برای تو ارزشش در حد هم خوابگیه ؟؟؟؟
عصبی دستم و کشید .
پرت شدم توی بغلش .
سرمو بلند کردم .
با صدای که به زور کنترل کرده باشه گفت : _ نه هر زنی ...!
پوزخندی زدم _ هه ..!
_ سانیا عشق با هواس فرق میکنه .
بعضی ها برای رفع تنهایی هستن و خودشون میخوان که باشن .
سری تکون دادم .

romangram.com | @romangram_com