#احساس_اشتباهی_پارت_248
بعد از چند دقیقه در باز شد .
پرهام با شلوارک زیر زانو و تیشرت آستین حلقه ای درو باز کرد .
با دیدنم لبخندی زد گفت : _ به به ساینا خانم ..!
کفشام و در آوردم و شیرینی رو طرفش گرفتم که دختری ریزه میزه و لا
غری از
آشپزخونه بیرون اومد .
با دیدنم لبخندی زد گفت : _ سلام ، پریام ...!
لبخندی زدم و دستمو سمتش دراز کردم . 4 5
_ سانیام دختر دایی پرهام .....
1 46_
لبخندی زد و دستمو فشرد
_خوشحالم
_همچنین
نگاهی به خونه ی پرهام انداختم، یه آپارتمان شیک و نقلی با چیدمان
مدرن.
ابرویی بالا انداختم.
_آفرین چه آپارتمان شیکی
_لباستو می تونی تو اتاق عوض کنی.
رفتم سمت اتاق در هر دو اتاق باز بود سرکی به اتاق اولی کشیدم یه اتاق
بزرگ با یک تخت دو نفره.
سری تکون دادم پس اینجا اتاق خوابشه.
سمت اتاق دومی رفتم.
یه اتاق با یه تخت یک نفره؛ وارد اتاق شدم.
پالتوم رو در اوردم شالمو تا کردم دستی لای موهام بردم و از اتاق بیرون
اومدم.
romangram.com | @romangram_com