#احساس_اشتباهی_پارت_239

_ چیه ؟؟؟
_ اما تو خیلی چاق شدیا ؟!
تند از جاش بلند شد و هول گفت : _ رهام سانیا راست میگه ؟؟
تپول شدم ؟؟
ریز خندیدم .
رهام لبخندی زد گفت : _ چرا عزیزم تپلم خیلی قشنگی .
_ آره رهام راست میگه ، تپولی مپولی .
هلنا سری تکون داد _ از امشب باید رژیم بگیرم .
پرهام میون خنده گفت _ اتو دستش دادیا .....
پارت 1 40
هلنا چشم هاشو تنگ کرد و
گفت:تو من و دست انداختی ؟
شونه ای بالا انداختم
_ من،نه بابا....
هلنا حمله کرد طرفم
که پشت پرهام قایم شدم 3 3
_ پرهام خدا بگم چیکارت نکنه این دختره وحشی رو انداختی به جون
من!!!
-هلنا حالا کاریش نداشته باش
-یه درصد فکر کن حال این افریطه رو نگیرم!
دهن کجی کردم
دراتاق باز شد و سامان و هیوا اومدن
صاف سرجام نشستم .
میدونستم جواب هیوا مثبته اما مثل بقیه چشم به دهنشون دوختم
که پرهام گفت:بخوریم؟؟

romangram.com | @romangram_com