#احساس_اشتباهی_پارت_236

سری تکون دادم و گونه اش رو بوسیدم _ خیلی خوشحالم 2 8
خوشبخت بشی ...!
زد رو دماغم _ بعدش باید بگردم برای تو یه شوهر پیدا کنم ترشیدی ..!
ازش فاصله گرفتم _ لازم نکرده آقابالا سری میخوام چیکار ؟؟؟؟
و چشمکی زدم .
وارد اتاقم شدم .........
1 38_
موهامو سشوار کشیدم .
کمی آرایش کردم .
در کمد و باز کردم نگاهی به لباس های توی کمد انداختم .
شومیز سورمه ای رنگم و با ساپورت مشکی برداشتم ،
شومیزو پوشیدم .
جلوی موهامو با بابلیس فر درشت کردم .
کفش عروسکی مشکیم و پوشیدم .
نگاهی توی آینه به خودم انداختم .
با رضایت لبخندی زدم .
گوشیم و برداشتم و شماره ی غیاث و گرفتم .
بعد از چند بوق برداشت _ بله .
_ سلام . 2 9
_ سلام .
_ حال بابا خوبه ؟؟؟؟
_ بهتره نگران نباش ، شب پیشش هستم .
_ باشه ممنون ...!
بعد از قطع کردن گوشی از اتاق بیرون اومدم .
مامان و بابا اماده بودن .

romangram.com | @romangram_com