#احساس_اشتباهی_پارت_235
_ الآن آماده میشم .
مامان از اتاق بیرون رفت .
از جام بلند شدم .
باید دوش میگرفتم .
تاپ شلوارک لیمویی رنگ برداشتم و از اتاق بیرون اومدم .
وارد حموم شدم .
شیر آب و باز کردم و زیر دوش ایستادم .
آب که به پوست تنم خورد حالم کمی بهتر شد . 2 7
بعد از یه دوش چند دقیقه ای ،
بدنم و خشک کردم و تاپ شلوارکم و پوشیدم ،
از حموم بیرون اومدم .
با دیدن سامان خبیثانه ابرویی بالا انداختم و رفتم سمتش .
داشت با گوشیش کار میکرد ،
موهای خیسم و بالای سرش گرفتم .
همین که آب چکید روی صورتش تند از جاش بلند شد .
خندیدم _ سلام آق داداش خودم .
با دیدنم لبخندی زد _ باز تو پیدات شد ؟؟؟؟
این مدت نبودی آرامش بودا ....!
ناراحت لبم و کج کردم که کشیدم توی بغلش گفت : _ سامان فدای قهر
کردنات ،
شوخی کردم ...!
موهامو زدم تو صورتش : _ کورخندی قهر میکنم .
دستم و گرفت _ نکن بچه صورتم خیس شد .
_ بله بله ؟؟ ما که بچه ایم آقا دوماد چطوره ؟؟؟
آروم لب زد : _ دیدی بالاخره به دست آوردمش .
romangram.com | @romangram_com