#احساس_اشتباهی_پارت_208

_ میخواین به دکتر زنگ بزنم بیاد ؟؟؟؟
سری تکون داد
_ نه کارم از دکتر گذشته بابا .
بغض نشست توی گلوم .
چشم های مشکی و جذابش و دوخت به چشم هام .
لبخندی زد گفت : خیلی دوست دارم دخترم .
طاقت نیاوردم و سرم و روی سینه اش گذاشتم .
دستش و آروم روی موهام کشیدو زمزمه کرد
_ در حسرت دیدار تو آواره ترینم ..!
قطره اشکی چکید روی گونه ام .
_ خسته ای دخترم برو استراحت کن .
_ اما نمیتونم اینطوری برم بخوابم شما چی ؟؟
_ نگرانمی ؟؟؟
_ معلومه نگرانتونم .
_ به اشکان زنگ میزنم غیاث و بفرسته .
_ من خودم زنگ میزنم بیاد اینطوری خیالم راحت تره .
لبخندی زد از جام بلند شدم و رفتم سالن از توی دفترچه کنار تلفن شماره
خونه ی عمو 9 0
رو پیدا کردم و زنگ زدم .
اما کسی بر نداشت عصبی تلفن و روی دستگاه گذاشتم.
به حالت دو به اتاقم رفتم و از دفترچه تلفنم شماره ی غیاث رو
پیدا کردم .
دکمه تماس رو زدم .
اما هرچی بوق خورد برنداشت .
باید میرفتم شاید خونه باشن ؟؟؟

romangram.com | @romangram_com