#احساس_اشتباهی_پارت_205

سوالی نگاهش کردم که
آروم گفت _ تو هنوز رهام و فراموش نکردی ؟؟؟؟؟
آهی کشیدم _ یه چیزایی هست مثل زخم میمونه ، 8 5
خوب میشه اما جاش میمونه .
من رهام و عشقشو فراموش کردم اما مثل اون زخم میمونه با هر بار
دیدنشون میفهمم
احساسم اشتباهی بود .
خوشحالم هلنا خوشبخته من که نشدم .
_ شاید تو ام عاشق شدی دوباره .
پوزخند پردردی زدم .
پرهام چی میدونست از زندگی من ؟؟
یک شبه همه ی دخترانگیم رو از دست داده بودم .
هردو سکوت کردیم .
بعد از ظهر خسته سوار ماشین غیاث شدم .
آیناز جلو نشست .
خیلی خسته شده بودم پامم درد میکرد .
سرم و به صندلی تکیه دادم و چشم هامو بستم .
با حس سنگینی چشم هام خوابم برد .
لحظه ای حس کردم تو جای گرمی فرو رفتم .
بی توجه سرمو جابه جا کردم که عطر تلخی فرو رفت توی بینیم .
تند چشم هامو باز کردم . 8 6
سرم و بلند کردم که خورد به چونه ای .
نگاهم رو بالا آوردم که چشم هام به غیاث افتاد .
دستمو روی سینه اش گذاشتم .
_ بزارم زمین ....!

romangram.com | @romangram_com