#احساس_اشتباهی_پارت_197
_ به به هلی خانوم چه عجب یاد ما کردی،اشتباه نگرفتی
_ نه کاملا درست گرفتم چطوری؟
_ بد نیستم 7 4
صداش نگران شد
_ چرا چی شده اونجا چطوره؟
_ امن و امان اما یه چیزی
_چی
_ میدونستی شایسته پسر عمومه
_ چییییی؟؟؟
_درد گوشم چرا داد میزنی
_ تو الان چی گفتی؟
_ شایسته میشه پسر دوست بابام و تو یه کوچه هم زندگی میکنیم
_وای دیگه بدتر ازش دوری کن
_ چیکار داره به من اخه، یه دختر عمه هم دارم ازون لوسای روزگار
هلی خندید و گفت: عالیه فردا قراره با پرهام و رهام بریم کوه توام اون
دوتا رو بیار خوش میگذره
_ فردا مگه چند شنبه ست؟
_جمعه
پیشونیمو خاروندم باشه بهشون میگم کاری نداری؟
_ نه بوس رو لبات
خندیدم و قطع کردم... 7 5
کمی فکر کردم بد نبود...
پله ها رو پایین اومدم...
1 1 2_
روی مبل تک نفره نشستم
romangram.com | @romangram_com