#احساس_اشتباهی_پارت_196

-آینی
_اه مامان خیلی خوردم
و بی توجه به عمه رفت سمت سیستم.
اهنگ شادی رو پلی کرد.
و با مهارت شروع به رقص
از جام بلند شدم برم بالا که غیاث مچ دستمو گرفت.
سوالی نگاش کردم
گفت:
توام بلدی به قشنگیه اینی برقصی؟
پوزخندی زدم گفتم : هه زمانی که من رقص بلد بودم اینی شما 7 3
نمیدونست رقص چیه .
قدمی جلو گذاشت و فاصله ای که داشتیم و پر کرد گفـت:
پس یه هنر نمایی کن ببینم.
_اینی تون دارن هنـر نمایی میکنن.
_اما من زن بور دوست ندارم....و چشمکی زد
1 1 1 _
از تعجب ابروهام بالا پرید دست ب سینه شدم
پوزخندی زدم این الان به من چه ربطی داره،
تا اومد چیزی بگه آیناز دستش و کشید و برد.....
رفتم سمت پله ها چقدر این روزها دلم میگیره.
با صدای لرزش گوشیم لحظه ای ترسیدم دست تو جیبم کردم
گوشیم رو در اوردم.
با دیدن شماره هلنا فحشی نثارش کردم و دکمه اتصال رو لمس کردم
صدای جیغ جیغوی هلی پیچید تو گوشم...
_سلام ساینی بیشعور کجایی؟

romangram.com | @romangram_com